ُمخالفان تصوف در گناباد و بیدخت

 

آینده قطبیت وفرقه گنابادی

خبرهای رسیده از فرقه گنابادی حاکی از مشکل تقسیم ارثیه قطبیت در این فرقه است.

 

مساله قطب آینده هنوز حل نشده است.خاندان تابنده نمی خواهند این گنج عظیم(که باعث شد خاندان بیچاره بیدختی به تابنده ثروتمند تغییر نام دهند)را از دست بدهند.

 

زیرکی یوسف مردانی وحضور بیشتر وی درتهران برای کنترل مسائل فرقه به بهانه نبود امنیت در کرج وتلاشهای نورعلی تابنده برای تضعیف مردانی نشانه های تشدید جنگ قدرت است.

 

چند شب قبل بعد از جلسه هفتگی در امیر سلیمانی تهران،جلسه ای محرمانه با حضور نورعلی تابنده برگزار شد.

 

در این جلسه درمورد جانشینی قطب مفصلا بحث شد.

 

حال باید منتظر بود ودید در چند روز آینده آقای تابنده با چه روشی می تواند بر این مشکل فائق آمده ومساله قطبیت را حل کند.

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٧ - هادی اسکندری

افشاگری های مهم یکی از دراویش توبه کرده؟

افشاگری های مهم یکی از دراویش توبه کرده؟
یکی از دراویش توبه کرده گنابادی که وبلاگ شاهراه طریقت را اداره می کرد در اقدامی ضمن اعلام توبه خود مطالب مهمی از برنامه ریزی فرقه گنابادی برای حمله به مخالفین پرده برداشت

 

وی در ضمن درج این مطالب مسئولیت هر گونه اقدام علیه جانش را به عهده فرقه انداخته است.

وی می نویسد:سال گذشته با پیگیری آقای پازوکی وآقای جذبی نویسنده وبلاگ کتیب که از فقرای سابق بود ودیگر در مجالس حاضر نمی شد به منزل آقای جذبی دعوت شد.

 

در این جلسه از وی گله نمودند که چرا در مورد آقای حاج علی تابنده محبوبعلیشاه(که من ایشان را از همه اقطاب دیگر بهتر می دانم وهنوز دوستشان دارم)آن مطالب را نوشته است.

پس از بحث های مختلف قرار شد دیگر علیه فقرا چیزی ننویسد ودر عوض از سوی سلسله کمکهایی به وی شود.

می توانید مطالب را در وبلاگ وی بخوانید

http://shahrahetarighat.blogfa.com

http://kherghe.blogfa.com/

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٧ - هادی اسکندری

در جواب وبلاگ خور شید حق

دوست عزیزمان در وبلاگ خورشید حق مطلبی را آوردند که این حقیر سئوالاتی را مطرح کردم که ایشان جواب که ندادند آن را حذف هم نمودند

خلاصه و مختصر فقرای سلسله نعمت اللهی سلطان علیشاهی کیانند ؟؟


حضرت سید نور الدین شاه نعمت ا لله ولی که ا ز عرفاء ایران و یکی از اقطاب این سلسله می باشد. شجره اجدادیش به مو سی بن جعفر (ع) می رسد. وی در سا ل 731 هجری متو لد شد و آنگونه که نقل می کنند:" در چهارده سالگی حافظ قرآن شده و بعد از آموختن علم و حکمت نزد علمایی همچون سید شمس الدین مکی, به تبلیغ مشغول شده و شرحی بر فصول ا لحکم محی ا لدین عربی نوشته است". البته کما لات و کراما تی نیز از ایشان نقل می کنند که العهده علی را وی . و در دوم رجب سا ل 834 هجری در شهر کرمان در گذشته است. ما فقرای نعمت اللهی گنابادی از شیعیان هستیم ومعتقد به دوازده امام معصوم نیز می باشیم". حتی در ا مور شرعی قائل به تقلید از مرجع هستیم. معتقدیم که دین از سه گوهر تشکیل یافته است . یکی ظواهر که همان شریعت است. یعنی ضروریا ت و احکا م دین,همانند:نما ز و روزه و ... و آنگونه که در شرح احوال آنان است, موا د مخد ر را حرام می دانیم و استد لالاتی نیز داریم. دیگری با طن دین است , که عده خاصی آن را می دانند و بدا ن دست می یابند , که ا زآن به عنوا ن طریقت یا د می کنند. البته برای این مطلب نیز استدلال می کنیم. سومین راه حقیقت است. که آن هم عده ی خا صی بدا ن دست می یابند. مثلا:" همانگونه که گردو پوسته دارد و مغز دارد و در نتیجه یک مزه که حاصل آن است , دین نیز یک پوسته دارد که ظاهر آن است و یک هسته دارد و یک مزه که نتیجه و حاصل آ ن است. و ما که بیرو قطب مان هستیم به این سه اصل می رسیم به هر حال عقایدمان منا فی با اسلام و شیعه نیست . و اینکه می گویند: علی ا للهی هستند سلسله جلیله نعمت ا للهی نیستند و از طرفی هیچ انسان صاحب عقلی چنین فکر نمی کند ! و آنها که در باره حضرت علی (ع) غلو می کنند نمیگوئیم آن حضرت خالق است و روزی می دهد , بلکه حضرت علی (ع) را جلوه حق می دانند. و الله عا لم بذات الصدو البته این مسائل بحث های زیادی دارد که طالب باید تحقیق کند و به حقیت برسد آنچه مسلم است براحتی نمی توان کسی را متهم کرد و او را طاغی و یاغی معرفی نمود. که به حق راه اسلام و ائمه اطهار علیهم ا لسلام طریقت رحمت و عطو فت و گذشت است . «لکم دینکم ولی دین رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا» همچنین نگاه مخالفین خود را به اعتقادات خود درست نمى دانیم و در پاسخ به این سئوال که شما چه اعتقاداتى دارید؟ مى گوییم:«ما هم شیعه هستیم، ۱۲ امام را قبول داریم، منتظر امام زمان (عج) هستیم، مراجع تقلید را هم قبول داریم، فقط مى گوییم، شیعه باید غیر از مرجع شریعت، مرجع طریقت هم داشته باشد و یکسرى کارهاى دیگر انجام مى دهیم:باید دائم الوضو باشیم، باید رو به قبله بخوابیم، قبل از خواب و بعد از خواب شهادتین بگوییم، یک ساعت قبل از اذان صبح عبادت کنیم و...».

حال سئوالاتی را مطرح می کنم دوستان جواب به دهند

اگر شما فرقه خود را به شاه نعمت الله می رسانید اولا چرا شجرنامه سلسله شما همان طور که در کتاب ولایت نامه آمده از معروف کرخی به امام رضا علیه السلام می رسانید ولی شاه نعمت الله ولی از معروف کرخی به داودطائی از او به حبیب عجمی و حسن بصری و بعد از آن به حضرت علی علیه السلام می رساند؟

باز شیخ سری بود معروف چون سری او به او مکشوف

او از موسی جواز احسان یافت کفر بگذاشت نقد ایمان یافت

یافت در خدمت امام مجال بود بواب در گهش ده سال

شیخ معروف را نکو می دان شیخ داود طائیش می خوان

شیخ او هم حبیب محبوب است عجمی طالب و مطلوب است

پیر بصری ابو الحسن باشد شیخ شیخان انجمن باشد

یافت او صحبت علی ولی گشت منظور بندگی عل

دیوان کامل شاه نعمت الله ولی به قلم محمد عباسی مثنوی 71 ص661

دوما چرا مذهب خود را این طور معرفی می کند؟

ایکه هستی محب آل علی مومن کاملی و بی بدلی

ره سنی گزین که مذهب ما است ورنه گم گشته ای و در خللی

رافضی کیست دشمن بوبکر خارجی کیست دشمنان علی

هر که او هر چهار دارد دوست امت پاک مذهب است و ولی

دوستدار صاحبه ام بتمام یارسنی و خصم معتزلی

مذهب جامع از خدا دارم این هدایت بود مرا ازلی

نعمت اللهم و ز آل رسول چاکر خواجه ام خفی و جلی

دیوان کامل شاه نعمت الله ولی با مقدمه محمد عباسی انتشارات کتابفروشی فخررازی ص567

پرسند ز من چه کیش داری ای بیخبران چه کیش دارم

از شافعی وابو حنیفه آئینه خویش پیش دارم

ایشان همه بر طریق جدند من مذهب جد خویش دارم

در علم نبوت و ولایت از جمله کمال بیش دارم

دیوان کامل شاه نعمت الله ولی با مقدمه محمد عباسی انتشارات کتابفروشی فخررازی ص611

و در کتاب میراث تصوف ج 1 ویراسته ی دکتر لئوردلویزن ترجمه دکتر مجدالدین کیوانی

درباری مذهب شاه نعمت الله ولی ص471 اینچنین آمده

....... شاه نعمت الله برای تحصیلات بیشتر در علوم دینی به شیراز رفت، شهری که در آن زمان از مراکز تدریس فقه شافعی و دیگر مذاهب سنّی بود … …….

....... ذکر این مطلب لازم به نظر نمی رسد که اگر یک شهر در ایران زمان شاه نعمت الله با اسلام سنّی ارتباط داشت آن شهر شیراز بود.، یعنی موطن فقیه مشهور شافعی ابواسحق فیروزآبادی (د. 476/1083) بنیان گذار و رئیس مدرسه نظامیه بغداد (تأسیس: 459/1067) که با همان صلاحیتی که در باب فقه شافعی می نوشت در فقه حنفی هم تألیف می کرد، اگر نگوییم که بر فضیلت شیراز در هر دو مذهب تأکید می کرد؛ بنابراین شاه نعمت الله محققاً مهر تأیید خود را بر اسلام سنّی، برای سده های بعدی تا زمان سلطه صفویه ، به جای نهاد.

از جمله نخستین آموزگاران شاه نعمت الله در علوم دینی و دیگر علوم،‌بسیاری از علمای سرشناس سنّی بودند:‌رکن الدین شیرازی، شمس الدین مکّی، سید جلال الدین خوارزمی، و قاضی عضدالدین عیون که به احتمال زیاد همان قاضی معروف عضدالدین ایجی......

شما می فرماید امام زمان عجل الله تعلی فرجه را قبول دارید و منتظر ضهور هستید پس چرا این گونه اعتقاد به امام زمان دارید

صوفیان‌ گنابادی‌ دست‌ کم‌ چهار نوع‌ «مهدی‌» را مطرح‌ کرده‌اند و سخن‌ از چهار ظهور نیز به‌
میان‌ آورده‌اند.

الف‌. مهدیّی‌ که‌ در جان‌ هر شخصی‌ ظهور می‌کند.

آنان‌ معتقدند هر شخصی‌ دارای‌ گوهری‌ است‌ که‌ در وجود اوست‌ و اگر او را بیابد هدایتگر او خواهد بود. صوفیان‌ از این‌ نوع‌ ظهور به‌ ظهور مهدی‌ در عالم‌ صغیر یاد می‌کنند و مقصود از عالم‌ صغیر همان‌ عالَم‌ وجود انسان‌ است‌ که‌ در مقابل‌ عالم‌ کبیر است‌ و مقصود از آن‌ همان‌ عالم‌ امکان‌ است‌.

ب‌. مهدیّی‌ که‌ در عالم‌ امکان‌ ظهور می‌کند و از عدّه‌ای‌ محدود دستگیری‌ می‌نماید این‌ مهدی‌ شخصی‌ نیست‌ و نوعی‌ است‌ یعنی‌ متعدد است‌ و مصادیق‌ بسیار دارد. اقطاب‌ این‌ فرقه‌ هرکدام‌ مصداقی‌ از این‌ مهدیّاند. و از هرکدام‌ به‌: «امام‌ ظاهرٌ حیٌّ یعرف‌» یاد می‌شود.

آنان‌ معتقدند: وجود امام‌ غایب‌ لازم‌، ولی‌ کافی‌ نیست‌ و در هر زمان‌، زمین‌ نباید خالی‌ از امامی‌ که‌ زنده‌، حاضر و شناخته‌ شده‌ است‌ باشد.

1. نقل از روزنامه ی ابتکار، 2 شهریور 1385.

2. رساله ی رفع شبهات، ص 95.

3. ا ین گفتار برگرفته از صفحات 63- 60 کتاب صالحیه ی آقای حاج ملاعلی گنابادی یکی از اقطاب نامی این فرقه می باشد.

 

 

ج‌. مهدیّی‌ که‌ در عالم‌ امکان‌ ظهور می‌کند و با زور و غلبه‌ پیش‌ می‌رود این‌ مهدی‌ نیز نوعی‌ است‌ و می‌تواند افراد زیادی‌ داشته‌ باشد که‌ یک‌ نمونه‌ از آن‌، سلطنت‌ صفویّه‌ بود.

د. مهدی‌ موعود صاحب‌ الزمان‌(عج‌) که‌ فرزند دوازدهم‌ ولایت‌ است‌ و این‌ مهدی‌ شخصی‌ است‌.

در حقیقت‌ صوفیان‌ سخن‌ از دو مهدیّی‌ نوعی‌ و دو مهدیّی‌ شخصی‌ به‌ میان‌ آورده‌اند و معتقدند که‌ ظهور امام‌ زمان‌(عج‌) پدیده‌ی‌ خوش‌آیندی‌ برای‌ مؤمنان‌ و غیرمؤمنان‌ نیست‌ و مؤمنین‌ باید به‌ جای‌ انتظار ظهور امام‌ زمان‌(عج‌) منتظر ظهور در عالم‌ خود باشند حاج‌ ملاعلی‌ گنابادی‌ می‌گوید:

«ظهور قائم‌ در ملک‌ خارج‌ برای‌ غیرمؤمن‌ ناملایم‌ افتد و برای‌ مؤمن‌ هم‌ از حیث‌ دنیا چندان‌ بهره‌ای‌ نباشد... و آن‌ ظهوری‌ که‌ هریک‌ از مؤمنین‌ در آن‌ امیدوارند... ظهور در عالم‌ خود است‌.»(1)

این‌ سخن‌ که‌ « کلّنا مهدیٌّ و کلّنا هادیّ » (2) همه‌ی‌ ما مهدی‌ و همه‌ی‌ ما هادی‌ هستیم‌. اشاره‌ به‌ عنوان‌ مهدی‌ برای‌ تمام‌ اقطاب‌ این‌ سلسله‌ است‌.

(1)حاج ملا علی گنابادی کتاب صالحیه ص161

(2)همان ص162

یا چرا حاج‌ ملاعلی‌ گنابادی‌ نوّاب‌ اربعه‌ امام‌ زمان‌ (ع) را به‌ دیده‌ی‌ تحقیر می‌نگرد و آنان‌ را شایسته‌ی‌ نیابت‌ ندانسته‌ و در حدّ نگهبان‌ تنزّل‌ می‌دهد و خلافت‌ و قایم‌ مقامی‌ معصومین‌ (ع) را ویژه‌ی‌ اقطاب‌ این‌ سلسله‌ می‌شمارد و می‌گوید: «وکلاء را در غیبت‌ صغری‌' سفارت‌ ظاهریّه‌ به‌ اطلاعات‌ جزئیّه‌ است‌ تا زمان‌ معین‌ و رجال‌ و اولیاء را سفارت‌ باطنیّه‌ کلّیه‌ چون‌ حاجب‌ و قایم‌ مقام‌، نظیر علم‌ و معرفت‌.» (1)

چنانکه‌ پیداست‌ این‌ دیدگاه‌ متفاوت‌ از آن‌ اعتقادی‌ است‌ که‌ شیعیان‌ در مورد نوّاب‌ اربعه‌ دارند. حاج‌ شیخ‌ عباس‌ قمّی‌ می‌گوید: «در میان‌ تمام‌ اصحاب‌ خاص‌ ائمه‌ (ع) ، به‌ بزرگی‌ و جلالت‌ قدر نواب‌ اربعه‌ کسی‌ نمی‌رسد» (2) وی‌ سپس‌ یادآور می‌شود که‌ برخی‌ از علمای‌ شیعه‌ قایل‌ به‌ عصمت‌ نوّاب‌ اربعه‌ شده‌اند.

(1)حاج ملا علی گنابادی کتاب صالحیه ص223

(2)کلیات مفاتیح الجنان ص80

شما می گوید که از مراجع تقاید تقلید می کنید اما مراجع تقلید نظر شان در باری شما چیست؟

رویکرد امام‌ خمینی‌ (ره) به‌ تصوف‌

در تحقیق‌ میدانی‌ که‌ انجام‌ گرفت‌ صوفیان‌ گنابادی‌ می‌گفتند: امام‌ خمینی‌ در تفسیری‌ که‌ بر سوره‌ی‌ حمد دارند از تفسیر «بیان‌ السعاده‌» تألیف‌ حاج‌ ملاسلطان‌ گنابادی‌ به‌ خوبی‌ یاد کرده‌اند. آنان‌ این‌ نکته‌ را دلیلی‌ بر حقانیت‌ تصوف‌ می‌دانستند.

در این‌ زمینه‌ توجّه‌ به‌ نکاتی‌ ضروری‌ می‌نماید:

الف‌: بسیارند دانشمندان‌ سنّی‌ مذهب‌ و یا حتی‌ مسیحی‌ که‌ کتابهای‌ با ارزشی‌ در فضیلت‌ امیرالمؤمنین‌ (ع) نوشته‌اند و علمای‌ شیعه‌ از آن‌ها تمجید نموده‌اند برای‌ نمونه‌ استاد مطهری‌ از کتاب‌ « علیٌ، صوتُ العدالةِ الاءسلامیّه‌ » که‌ نویسنده‌ی‌ آن‌ «جرج‌ جرداِ» مسیحی‌ است‌ به‌ خوبی‌ یاد می‌کند. (4) آیا تعریف‌ از کتاب‌، به‌ معنای‌ تأیید مذهب‌ و مسلک‌ نویسنده‌ی‌ آن‌ می‌باشد!؟ آیا

1. المیزان، ج 5، ص 287.

2. خورشید تابنده، ص 151.

3. آشنایی با علوم اسلامی، ج 2، ص 140.

4. ر.ک: آشنایی با علوم اسلامی، ج 2 ص 105.

 

توصیف‌ و تمجید از کتاب‌ دلیل‌ بر حقانیت‌ مذهب‌ صاحب‌ کتاب‌ است‌؟!

ب‌: اصل‌ استناد کتاب‌ « بیان‌ السعاده‌ » به‌ حاج‌ ملاسلطان‌ گنابادی‌ ـ مؤسس‌ فرقه‌ی‌ گنابادی‌ ـ مورد تردید است‌. برخی‌ از علمای‌ بزرگ‌ مانند صاحب‌ کتاب‌ معروف‌ الذریعه‌ الی‌ تصانیف‌ الشیعه‌ استناد این‌ کتاب‌ به‌ حاج‌ ملاسلطان‌ را نپذیرفته‌ است‌، امری‌ که‌ در ملاقات‌ سلطان‌ حسین‌ تابنده‌ با حاج‌ شیخ‌ آقا بزرگ‌ تهرانی‌ صاحب‌ کتاب‌ « الذریعه‌ » مورد اعتراض‌ سلطان‌ حسین‌ تابنده‌ واقع‌ می‌شود. (1)

یکی‌ دیگر از شواهدی‌ که‌ استناد این‌ کتاب‌ به‌ وی‌ را مخدوش‌ می‌نماید، عربی‌ بودن‌ این‌ کتاب‌ است‌. در گذشته‌ و حتّی‌ در میان‌ بسیاری‌ از معاصرین‌، متداول‌ است‌ که‌ کتاب‌ها و رسایل‌ علمی‌ را به‌ زبان‌ فنّی‌ و عربی‌ می‌نوشته‌اند در حالی‌ که‌ تمام‌ تألیفات‌ فنی‌ و علمی‌ ملاسلطان‌ گنابادی‌ به‌ فارسی‌ است‌ به‌ جز تفسیر بیان‌ السعاده‌ که‌ استناد آن‌ به‌ وی‌ مورد تردید می‌باشد.

ج‌ ـ سخنان‌ و اشعار امام‌ خمینی‌ در ردّ تصوف‌ بر کسی‌ پوشیده‌ نیست‌ وی‌ در مقام‌ مردود اعلام‌ نمودن‌ مخفی‌کاری‌ها و بزرگ‌نمایی‌های‌ صوفیه‌ می‌گوید:

بــا عــاقلان‌ بگــو که‌ رخ‌ یار ظــاهر است‌

کاوش‌ بس‌ است‌ این‌ همه‌ در جستجوی‌ دوست‌ (2)

و در جای‌ دیگر با صراحت‌ چنین‌ می‌گوید:

از صـوفی‌ها صـفا نـدم‌ هـرگز زین‌ طایفه‌ من‌ وفا ندیدم‌ هرگز (3)

امام‌ خمینی‌ (ره) مانند تمام‌ علمای‌ اسلام‌ در دفاع‌ از عرفان‌ و معنویت‌ راستین‌ می‌گوید: «تمام‌ این‌ مسایلی‌ که‌ عرفا در طول‌ کتابهای‌ طولانی‌ خودشان‌ می‌گویند در چند کلمه‌ی‌ مناجات‌ شعبانیه‌ هست‌ بلکه‌ عرفای‌ اسلام‌ از همین‌ ادعیه‌ استفاده‌ کرده‌اند.» (4) و در جای‌ دیگر ضمن‌ نکوهش‌ دامن‌ زدن‌ به‌ خرافات‌ و بدعت‌ها صوفیانه‌ می‌گوید:

1. خورشید تابنده، ص 307.

2. دیوان امام خمینی، ص 64.

3. همان، ص 217.

4. صحیفه ی نور، ج 13، ص 32.

 

ایـن‌ جـاهلان‌ که‌ دعـوی‌ ارشـاد مـی‌کنند در خرقه‌شان‌ به‌ غیر منم‌ تحفه‌ای‌ میاب‌ (1)

امام‌ خمینی‌ در موارد بسیار از انانیت‌ صوفیان‌ چنین‌ پرده‌ برداری‌ می‌نماید:

برکن‌ این‌ خرقه‌ی‌ آلوده‌ و این‌ بت‌ بشکن‌ به‌ در عشق‌ فرود آی‌ که‌ آن‌ قبله‌نما است‌ (2)

یادآوری‌ این‌ نکته‌ ضروری‌ است‌، در مواردی‌ که‌ ایشان‌ از خرقه‌، جام‌، ساقی‌ و می‌ به‌ خوبی‌ یاد می‌نماید از آن‌ جهت‌ است‌ که‌ این‌ واژه‌ها در ادبیات‌ فارسی‌ نماد عرفان‌ و معنویت‌ است‌ چنان‌که‌ لفظ‌ شمشیر در ادبیات‌، دلیل‌ تأکید بر جهاد با شمشیر نیست‌ بلکه‌ فارغ‌ از واژه‌ی‌ خرقه‌، جام‌، شمشیر و مانند آن‌، بیان‌ ارزش‌ جهاد و معنویت‌ است‌ و در مقام‌ تأیید و تبلیغ‌ شیوه‌ و روشی‌ خاص‌ نمی‌باشد.

آیة‌اللّه‌ مرعشی‌ نجفی‌ و تصوف‌

یکی‌ از بزرگانی‌ که‌ صوفیان‌ گنابادی‌ سعی‌ دارند وی‌ را حامی‌ تصوف‌ بدانند آیه‌اللّه‌ مرعشی‌ نجفی‌(ره) است‌ آقای‌ علی‌ تابنده‌ که‌ شرح‌ حال‌ پدر خود آقای‌ سلطان‌ حسین‌ تابنده‌ را نوشته‌ است‌ می‌گوید: «هنگامی‌ که‌ حضرت‌ آیة‌اللّه‌ آقای‌ سیدشهاب‌الدین‌ مرعشی‌ ورود حضرت‌ والد [ به‌ قم‌ ] را شنیدند با ملاطفت‌ کامل‌ به‌ ملاقات‌ ایشان‌ آمده‌ و اظهار محبت‌ کردند.» (3)

در این‌جا تأکید بر این‌ نکته‌ ضروری‌ است‌ که‌ آقای‌ سلطان‌ حسین‌ تابنده‌ در گزارشی‌ که‌ خود از سفر به‌ قم‌ ارائه‌ نموده‌ است‌ از مخالفت‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ی‌ قم‌ با تصوف‌ اظهار تأسف‌ می‌نماید(4) و آیه‌اللّه‌ مرعشی‌(ره‌) خود، غرض‌ از ملاقات‌ با سران‌ صوفیه‌ را اطلاع‌ از نیّات‌ و مقاصد آنان‌ معرفی‌ می‌نماید و درباره‌ صوفیه‌ می‌گوید:

«وعندی‌ انّ مصیبة‌ الصوفیه‌ علی‌ الاءسلام‌ من‌ اعظم‌ المصائب‌. تهدّمت‌ بها ارکانه‌ وانثلمت‌ بنیانه‌ و ظـهرلـی‌ بـعدالفـحص‌ الاکید والتجوّل‌ فی‌ مضامیر کلماتهم‌ والوقوف‌ علی‌ ما فی‌ خبایا مطالبهم‌

1. دیوان امام خمینی ، ص 48.

2. همان، ص 49.

3. خورشیده تابنده، ص 377.

4. همان.

 

 

والعثور علی‌ مخبیّاتهم‌ بعد الاءجتماع‌ برؤساء فرقهم‌ ان‌ الداء سری‌ الی‌ الدین‌ من‌ رهبة‌ النصاری‌ فتلقاه‌ جمع‌ من‌ العامه‌ کالحسن‌ البصری‌ والشبلی‌ و معروف‌ و طاوس‌ والزهری‌ و جنید و نحوهم‌ ثم‌ سری‌ منهم‌ الی‌ الشیعه‌.» (1)

حادثه‌ی‌ پیدایش‌ تصوف‌ در اسلام‌ از بزرگ‌ترین‌ مصیبت‌ها است‌ با ورود تصوف‌ در اسلام‌ اساس‌ اسلام‌ ویران‌ شد و در پایه‌های‌ آن‌ شکاف‌ ایجاد شد. این‌ جانب‌ پس‌ از بررسی‌های‌ بسیار و اندیشه‌ عمیق‌ در سخنان‌ صوفیان‌، به‌ اهداف‌ آنان‌ پی‌ بردم‌. من‌ پس‌ از ملاقات‌ با اقطاب‌ صوفیّه‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدم‌ که‌ نقطه‌ آغازین‌ این‌ مصیبت‌، رهبانیت‌ مسیحی‌ است‌ که‌ برخی‌ از سنی‌مذهبان‌ مانند حسن‌ بصری‌، شبلی‌، معروف‌ کرخی‌، طاووس‌، زهری‌ و جنید بغدادی‌ تصوف‌ را از راهبان‌ مسیحی‌ اخذ نمودند و سپس‌ تصوف‌ به‌ تشیع‌ نیز سرایت‌ نمود.

دیدگاه‌ فقهای‌ معاصر در قبال‌ تصوف‌ (2)

آیة‌اللّه‌ بهجت‌:

هرچه‌ سبب‌ تفرقه‌ در بین‌ مسلمانان‌ باشد جایز نیست‌ و آن‌چه‌ در اسلام‌ معروف‌ است‌ همان‌ مساجد و حسینیّه‌ها و امثال‌ آن‌هاست‌ و هر عنوانی‌ که‌ سبب‌ تشکیل‌ حزب‌ و گروهی‌ شود که‌ مولّد فرقه‌ای‌ از 72 فرقه‌ شود باطل‌ است‌ و تأسیس‌ و ترویج‌ آن‌ جایز نیست‌ واللّه‌ العالم‌.

آیة‌آللّه‌ تبریزی‌:

ایشان‌ در پاسخ‌ به‌ این‌ سؤال‌: مستدعی‌ است‌ نظر خود را درباره‌ی‌ صوفیه‌ و مشارکت‌ و ایجاد بناها و مراکز تبلیغی‌ آنان‌ و شرکت‌ در محافل‌ آنان‌ بیان‌ نمایید؛ می‌گوید:

هر مسلمانی‌ که‌ برخلاف‌ آن‌چه‌ علمای‌ شیعه‌ در رساله‌های‌ عملیّه‌ فرمودند، عمل‌ کند باطل‌

1. حسینی مرعشی، تستری، نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطن، تعلیقات شهاب الدین مرعشی نجفی، جلد اول، ص 185 پاورقی، تعلیقه ی ، قم: منشورات مکتبه آیه الله مرعشی نجفی.

2. فتوای زیر برگرفته از: خسرو پناه، عبدالحسین، جستاری در تصوف، ص 19- 17، قم، بسیج دانشجویی دانشگاه باقر العلوم، 1385.

3. همان.

 

 

است‌ و ترویج‌ و اعانت‌ و شرکت‌ در مجالسی‌ که‌ برخلاف‌ آن‌چه‌ علمای‌ شیعه‌ فرمودند تشکیل‌ شود مشروعیت‌ ندارد. (1)

آیة‌اللّه‌ خامنه‌ای‌:

ایشان‌ در پاسخ‌ به‌ این‌ سؤال‌: که‌ شرکت‌ کردن‌ در مجالس‌ صوفیه‌ و انجام‌ اعمال‌ و گفتن‌ اذکار آنان‌ و حضور در خانقاه‌ آنان‌ چه‌ صورت‌ دارد؟ می‌گوید: جایز نیست‌ و کسانی‌ که‌ اوامر و نواهی‌ قرآن‌ کریم‌ را قبول‌ داشته‌ و به‌ امامت‌ ائمه‌ (ع) معتقدند چه‌ بهتر که‌ اسم‌ جداگانه‌ای‌ را که‌ لازم‌ نیست‌ بلکه‌ مضرّ است‌ کنار گذاشته‌ و در جماعت‌ عظیم‌ ملّت‌ بزرگ‌ و مسلمان‌ باشند. (2)

آیة‌اللّه‌ سیستانی‌:

ایشان‌ در پاسخ‌ به‌ سؤال‌ فوِ می‌گوید:

اجتناب‌ از حضور در مجامع‌ آنان‌ و دور کردن‌ مردم‌ از آن‌ها لازم‌ است‌. (3)

آیة‌اللّه‌ صافی‌ گلپایگانی‌:

صوفیه‌ با فرقه‌ها و انشعابات‌ بسیاری‌ که‌ دارند در یک‌ سطح‌ نیستند و بسا که‌ برخی‌ از آنان‌ از ربقه‌ی‌ اسلام‌ شمرده‌ نشوند و در مجموع‌ منحرف‌اند و عقاید خاصی‌ که‌ دارند غیر اسلامی‌ است‌ بنابراین‌ مشارکت‌ در ایجاد بناها و مراکز تبلیغی‌ آن‌ها و شرکت‌ در محافل‌ آن‌ها خلاف‌ شرع‌ و حرام‌ است‌. (4)

آیة‌اللّه‌ فاضل‌ لنکرانی‌:

ایشان‌ در پاسخ‌ پرسشی‌ پیرامون‌ صوفیه‌ و مذاهب‌ معروف‌ آن‌ می‌گوید: فرقه‌ی‌ صوفیّه‌ و همه‌ی‌ مذاهب‌ منسوب‌ به‌ آن‌ از فرقه‌های‌ باطل‌ و غیرصحیح‌ و ائمه‌ معصومین‌ (ع) شدیداً از چنین‌ مسلکی‌ بیزاری‌ جسته‌اند و اساساً تفکیک‌ دو عنوان‌ شریعت‌ از طریقت‌ از بدعت‌هایی‌ است‌ که‌ اینان‌ نموده‌اند و ما غیر از شریعت‌ که‌ همان‌ کتاب‌، سنت‌، اجماع‌ و عقل‌ است‌ چیز دیگری‌ به‌ نام‌ طریقت‌

1. و2 و3 و4. همان.

 

 

نداریم‌ و جعل‌ این‌ عنوان‌ برای‌ تضعیف‌ اصل‌ شریعت‌ و بی‌اعتنایی‌ به‌ آن‌ است‌. (1)

آن‌چه‌ بیان‌ شد بخشی‌ از فتاوای‌ مراجع‌ تقلید در عصر حاضر است‌. نگارنده‌، عالم‌ و فقیه‌ صاحب‌ اجتهادی‌ را نمی‌شناسد که‌ این‌ فرقه‌ را به‌ رسمیت‌ شناخته‌ باشند بلکه‌ بسیاری‌ از بزرگان‌ و علمای‌ شیعه‌، نظر خود را در بطلان‌ تمام‌ فرقه‌های‌ تصوف‌ اعلام‌ نموده‌اند از این‌رو این‌ ادّعا که‌ بین‌ علمای‌ شریعت‌ و صاحبان‌ طریقت‌ [ اقطاب‌ صوفیه‌ ] به‌هیچ‌وجه‌ اختلافی‌ نیست‌ (2) قابل‌ اثبات‌ نمی‌باشد و هیچ‌ فقیه‌ و به‌ قول‌ صوفیّه‌: صاحب‌ شریعتی‌ را نمی‌توان‌ یافت‌ که‌ تصوف‌ را مردود اعلام‌ ننموده‌ باشد.

جهت آشانایی بیشتر این مقالات وفیلم هارا مشاهده به فرماید

آیا فرقه نعمت اللهی گنابادی, ریشه در تشیع دارند؟
http://gonabad110.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=429

درباری مذهب شاه نعمت الله ولی
http://gonabad110.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=430

یک افسانه صد بهانه در رد سلاسل صوفیه نعمت الهی گنابادی

http://gonabad110.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=440

فیلمها

http://gonabad110.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=293

http://gonabad110.com/article84.html

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۳ خرداد ،۱۳۸٧ - هادی اسکندری

معروف کرخی در کتب ومقالات فرقه نعمت اللهی گنابادی و سئوالات ما

 

معروف کرخی در کتب ومقالات فرقه نعمت اللهی گنابادی و سئوالات ما



نویسنده مقاله در مورد معروف نوشته است که:

سه نص در مورد اسلام آوردن معروف کرخی به دست امام رضا در دست است : یکی از قشیری و دومی از مناقب الابرار شهرزوری و سومی از کتاب انباء نجباء الانبار .
مولف ، قول سلمی را که معروف به دست علی بن موسی الرضا اسلام آورد را نقل می کند و سپس بیان می کند که این نص ، نص تامی نیست ، زیرا موانعی تاریخی در مورد اسلام ظاهری معروف به دست امام رضا وجود دارد که عبارتند از :
۱. امام رضا در سال وفات امام صادق ، یعنی در سال ۱۴۸ هجری ، متولد شده و در سال ۲۰۳ هجری و در ۵۵ سالگی در طوس به شهادت رسید . از روایات معروف کرخی و حکایاتش و آنچه درباره اش گفته شده است ، مشخص می شود که وی هنگام وفات نه جوان بوده و نه پیر و حداقل عمرش از ۶۰ سال کمتر نبوده است . این بدین معنی است که او تقریبا هم سن امام رضا بوده و بنابر این در اینجا مشکلی مبنی بر قبول این روایت که معروف کرخی در کودکی از خانواده اش گریخت و به دست امام رضا اسلام آورد ، پیش می آید که اسلام آوردن یک کودک به دست کودک دیگر معنی ندارد .
۲. معروف کرخی از امام صادق روایاتی نقل کرده است و دو نص مبنی بر تلمذ معروف کرخی نزد امام صادق در زمینه عرفانی وجود دارد که این روایات در اسرار التوحید نیز آمده است ، و اگر فرض کنیم که معروف در هنگام تلمذ در محضر امام صادق ، ۲۵ ساله بوده و او این روایات را در سال آخر عمر امام روایت کرده ، این بدین معنا است که معروف کرخی حداقل در سال ۱۲۸ هجری زاده شده و دست کم یکی دو سال قبل از ولادت امام رضا اسلام آورده است .
مولف می گوید : شهرزوری نگفته که معروف به دست امام رضا اسلام آورد درحالی که کودک بود . کلام او این است که او گریخت و به امام رضا پیوست و به دست او اسلام آورد ، سپس به خانه اش بازگشت . قشیری هم گفته : هنگامی که معروف کرخی فرار کرد ، والدینش گفتند : با هر دینی به خانه برگردی ، از آن پیروی خواهیم کرد . سپس او به دست امام رضا اسلام آورد و به خانه برگشت .
در اینجا برای رهایی از این مشکل ، وجوهی مطرح شده است :
۱. انصاری هروی گفته : کسی که به دست امام رضا اسلام آورد ، پدر معروف بود نه خود معروف .
۲. از نظر شاه نعمت الله ولی ، معروف به دست امام موسی کاظم اسلام آورد و دربان او بوده است .
۳. اسلام ظاهری معروف کرخی به دست کسی غیر از امام رضا و اسلام باطنی او به دست امام رضا بوده ، ولی در مورد خانواده اش باید گفت که اسلام ظاهری و باطنی آنها به دست امام رضا بوده است . بر اساس نصی که می گوید : معروف پس از سال های زیاد نزد خانواده اش بازگشت و این همان معروفی بوده که تسلیم امام رضا بوده است ، مولف نتیجه می گیرد که :
« ما جدا احتمال می دهیم که اسلام باطنی معروف به دست امام موسی کاظم بوده و امر بر راویان مشتبه شده و ابالرضا را - به اشتباه - رضا پنداشتند ، و این اصلا عجیب نیست چرا که در تاریخ از این نمونه ها بسیار است : شقیق بلخی با امام کاظم که جوان بوده ملاقات می کند و نیز هشام بن حکم به امام کاظم در زمان حیات امام جعفر صادق رجوع می کند . »

محمد باقر سلطانی (پسرکوچک ملاسلطان)درکتاب رهبران طریقت وعرفان انتشارات حقیقت چاپ1383 ص129میگوید:

رهنمای طریقت علوی دربان رضوی جناب معروف کرخی قدس الله سره کنیه آن جناب ابومحفوظ و نام معروفش      همان معروف است . موطن پدری و مولدش کرخ یکی از محلات مشهوربغداد است . پدر وی بنا براختلاف اقوالی فیروزیا فیروزان یا علی  نام داشته است.پدر ومادر وی نصرانی بوده اند . ازاین رو در طوفولیت وی را به معلمی ترسا سپردند. معلم طبق رویه خود وی را به تثلیث خواند و به نام ابن و ابن و روح القدس  به وی تسبیح آموخت. وی بر معلم انکار آوردکه نی خدا واحد است. معلم سختکتکش زد . او از مکتب گریخت ولی  به خانه نرفت و مدتها آواره و ناپیدابود.والدینش ازفقدانش متاسف وآرزو می کردند معروغ برگردد برهردینی می خواهد باشد.حتی می گفتند اگربر گردد بر هر دینی که باشدما هم با وی موافقت می کنیم .آن جناب پس ازآنکه بر دست مبارک حضرت علی بن موسی الرضا (ع) به اسلام مشرف و تلقین توبه یافت به خانه پدربرگشت و درب خانه بزد. پدرش پس از ملاقات و استشار از مراجعت وی  گفت برچه دینی  هستی ؟ گفت: بر دین اسلام . پدرو مادرش بر دین اسلام گرویدند.

حضرتش در ابتدا مدتی با شیخ داود طائی مصاحبت داشت ومشغول ریاضت بود تا به افتخار دربانی خانه حضرت رضا (ع) مفتخرآمد وتاآخرعمر قرین این افتخار بود و عاقبت هم سربر در آستانه مبارک جان داد. به این قسم که درسنه  دویست هجری عدهای ازشیعیان خراسان به قصد زیارت وتشرف حضور حضرت رضا (ع) بر درخانه آن حضرت جمع بودند وپس ازاخذ اجازه شرفیابیاز کثرت شوق و ولع به حالت هجوم وارد منزل شدند . جناب شیخ معروفکه در آن زمان پیرمرد وضعیف  و بر باب  خانه ایستاده بود بر اثرفشارو ازدحام جمعیت دچارشکستگی استخوان پهلوگردیده و از آن صدمه به زودی رحلت فرمود. مدفن آنحضرت بغداد است.تولد آن حضرتش ضبط  تواریخ نیستولی رحلت حضرتش سنه دویست یا دویست و چهارهجری ضبط   شده است.از مدت حیاط نیزذکری در جایی  نشده است ....................

...............ماذنین ارشاد از طرف وی به اجازه دستگیری مفتخرشده اند:1- خلیفه الخلفاء و جانشین وی جناب شیخ سری سقطی .2-ابراهیم بن عیسی.3-  محمد بن سوار.4- ابواسحق صیاد.

ابو عبد الرحمان سلیمی صاحب کتاب طبقات الصوفیه می گوید:

معروف در  8 سالگی به دست امام رضا (ع) مسلمان شدو پدر ومادرش مجوس بودند

سید هبت الله جذبی در کتاب باب ولایت و راه هدایت انتشارات حقیقت سال1381مقاله ششم ص 100

می گوید:

سلسله گنابادی یکی از معروفترین رشته نعمت اللهی که به ام السلاسل معرف  است  می باشد .رشته این سلسله مرتب به حضرت شاه نعمت الله ولی واز ایشان منتهی می شود به حضرت جنید بغدادی که از بزرگترین عرفا و درک زمان حضرت هادی (ع)و حضرت عسکری (ع)را نموده وچون زمان او مقارن با زمان غیبت صغری امام زمان (عج)بوده و اجازه ارشاد از طرف قرین الشرف حضرت قائم(عج) نیز داشته است از این رو نزد عرفا به شیخ الطایفه و اول الاقطاب فی الغیبه معروف است. ان بزرگوار تربیت شده سری سقطی است که اجازه ارشاد از حضرت ثامن الائمه و حضرت جواد و حضرت هادی (ع)داشته است و ان بزرگوار تربیت شده معروف کرخی بوده است که درکزمان حضرت کاظم و افتخار در بانی حضرت رضا (ع) راداشته و از طرف ان حضرت اجازه ار شاد داشت و به اصطلاح عرفا شیخ المشایخ بوده و سلاس معروفیه  به او منتهی می شود..........

جناب سلطان حسین تابنده (رضا علیشاه) در کتاب نابغه علم وعرفان در قرن چهاردهم  انتشارات حقیقت سال1384 ص84 میگوید:

جناب شیخ جنید بغدادی که اول اقطاب است در زمان غیبت و آن جناب تربیت یافته خالوی خود شیخ سری سقطی وشیخ سری تربیت شده شیخ المشایخشیخ معروف کرخی و شیخ معروف خدمت حضرت صادق(ع)و کاظم(ع)و رضا(ع)  رسیده واز طرف حضرت رضا (ع) ماموربه دعوت ولایتی بود ودر زمان خود آن حضرت در سال دویست از هجرت یا 201 به اختلاف اقوال وفات یافت.

وهچنین جناب سلطان حسین تابنده نظیراین مطلب در کتاب یاداشتهای سفربه ممالک عربی چابخانه حیدری  سال1353ص26 می  آوردو میگوید:

....... پدرو مادرش  در ابتدامسیحی بوده وبعدا اسلام آوردند جناب  معروف درک خدمت حضرت صادق(ع) وکاظم(ع)ورضا(ع)نموده ودرمجمع مینویسد:(ومعروف الکرخی ممن یروی عن جعفربن محمد الصادق علیهماالسلام)و درتنقیح المقال ما مقانی نیز ازاوتمجید شده وتصریح بجلالت قدراو او گردیده است و صاحب  اصول الفصول گفته که معروف در آستان حضرت کاظم(ع)ورضا(ع)دربان بوده است.

.............در سال دویست یا دویست یک که سه یا دو سال قبل از شهادت حضرت رضا(ع)باشداز دنیا رفتو در  ب غ دادمدفون گردید................وعجب آن است با آنکه شیخ معروف دربان حضرت رضا (ع) بوده به تسنن معروف است وشیعه به زیارت او نمی روند......

جناب ملاعلی گنابادی (نورعلیشاه ثانی) در کتاب صالحیه چاپخانه دانشگاه طهران سال 1346ص347 در رشته سلسله اقطاب میگوید:

........وآنجنابخلیفه سید الطائفه وام السلاسل شیخ جنید بغدادی و آنجناب خلیفه سری  سقطی  و آنجناب  خلیفه شیخ معروف  کرخی  وآنجناب  در روایت     کان یاخذ من الصادق(ع)     لکن به دعوت و طریقت منصوب و ام السلسله است  ازجانب امام ثامن ضامن علی بن موسی   الرضا(ع)  و دربان بود..........

وهمچنین ملاعلی گنابادی  در  کتاب رجوم ص18 چاپ سنگی میگوید:

......پس می گویم که جناب معروف کرخی مدتها خدمت به حضرت صادق و حضرت کاظم وحضرت  رضا علیه السلام نمود و عصر  چهر امام را درک کرده و اجازه نقل روایت ازحضرت صادق علیه السلام و تکمیل  شدهو خرقه وکسوت از دست آن حضرت یافت و بعد ازخود سری  و ایشانجنید رانصب فرمودند.........

حاج ملا سلطان گنابادی در کتاب ولایت نامه  انتشارا تحقیقت سال1380  باب دهم ص 243 این چنینمی گوید:

 ..........  جنید بغدادی یو آنجناب خلیفه خال خوده شیخ سری سقطی بغدادی رحمت الله علیه . و ان جناب خلیفه غوث الملهوفین شیخ ابو محفوظمعروف بن علی الکرخی و ان حضرت اذن و اجازه ارشاد و دستگیری داشت از ساطان طریقت و برهان حقیقت مصدر هدایت و مظهر کرامت الامام الهمام علی بن موی الرضا صلوات الله علیه .......

محمد معصوم شیرازی (معصومعلیشاه)صاحب طرائق الحقایق ج2 ص288  در باره معروف کرخی  اینچنین می گوید:

و ابن خلکان در کتاب وفیات الاعیان مینویسد  و کان ابوه ننصرانیین فاسلماه و هو صبی الی مؤدبهم و کان المؤدب یقول له قل ثلاث ثلاثه فیقول معروف بل هو والواحد فضربه المعلم علی ذلک ضربا مبرحا فهرب منه و کان ابواه یقولان لیته یرجع الینا علی ای دینا علی ای دین شاء فنوافقه علیه ثم انه اسلم علی ید علی بن موسی الرضا علیه السلام  فرجع الی ابویه فدق الباب فقیل له من بالباب فقال معروف فقیل له علی ای دین الاسلام فاسلم ابواه.

.........

باز شیخ سری بود معروف           چون سری سر او باو مکشوف

از امام او جواز احسان یافت         شبهه بگذاشت راه ایمان یافت

یافت خدمت امام مجال                 بود دربان درگهش ده سال

نسبت سابقش چنین می دان           شیخ داود طائیش می خوان

.........

شاه نعمت الله ولی  در  دیوان کامل خود انتشارات کتاب فروشی فخر رازی به قلم محمد عباسی بخش  مثنویات مثنوی 71  ص661  در مورد سلسله اقطاب خود این چنین می گوید:

شیخ ما کامل و مکمل بود         قطب وقت امام عادل بود

گاه ارشاد چون گفتی               در توحید را نیکو سفتی

یافعی بود نام عبدالله                  رهبر رهوران ان در گاه

...................

شیخ او شیخ کاملش دانند        رود علی درباریش خوانند

شیخ او هم جنید بغدادی          مصر معن دمشق دلشادی

شیخ او خال او سری سقطی     محرم حال او سری سقطی

باز شیخ سری بود معروف       چون سری او به او مکشوف

او از موسی جواز احسان یافت   کفر بگذاشت نقد ایمان یافت

یافت در خدمت امام مجال      بود بواب در گهش ده سال

شیخ معروف را نکو می دان     شیخ داود طائیش می خوان

شیخ او هم حبیب محبوب است   عجمی طالب و مطلوب است

پیر بصری ابو الحسن باشد          شیخ شیخان انجمن باشد

یافت او صحبت علی ولی          گشت منظور بندگی علی

...............

سوالها

اگر  معروف کرخی شیخ الشیوخ صوفیه است وبه دست امام رضا (ع)توبه کرده واجازه ارشاد در یافت داشته ودبان آن حضرت بوده پس چرا این احادیث در رد صوفیه از آن بزرگوار نقل شده است؟

(هرکس نزد او ازصوفیه سخن به میان آید وبه زبان و دل انکارایشان نکند ازما  نیست و هر کس  صوفیه را انکار نماید گویا این که در راه خدا در حضوررسول خدا باکفار  جهاد کرده است) سفینته البحار ج2 ص57 شرح نهج البلاغه خوئی ج6ص304 حدیقته الشیعه ص563 والاثنی عشریه ص32

ودر حدیث دیگری

حسین بن سعید می گوید از حضرت  رضا(ع) در باره صوفیه سوال کردم حضرت فرمودند:کسی قائل به تصوف نمی شود مگر از سوی خدعه و کر یاجهالت و حماقت لیکن اگر کسی از روی تقیه خود را صوفی بنماند تا ازشر  آنها در امان بماند بر او   گناهی نیست به شرط آن که ازعقاید باطلشان چیزی نیاموزد) سفینته البحار ج2 ص58

الاثنی عشریه ص31

چرا هیج یک ازکتابهای معتبررجال شیعه به شرح حال معروف کرخی نپرداخته اند؟ و چرا پیروان مکتب  خلفا از اوستایش نموده اند ؟ چنانکه ابن حماد حنبلی از معروف با عنوان (القدوه الزاهد)نام می برد و هم چنین صاحب    الرساله القشریه در وصف او می گوید: (کان من المشایخ الکبار محاب الدعوه یستشفی بقبره)  القشیری الرساله القشیریه ص41

و هم چنین ارتباط او با ابن حنبل  چنان که نقل است که عبد الله بن احمد ازپدرش  می پرسد که آیا معروف از      علم بهره ای برده ؟ احمد درپاسخ می گوید : اصل  علم که عبارت ازخشیه الله باشد با اوست. ابن عماد حنبلی        شذارت اذهب ج3ص478 

اگر معرف  کرخی شیعه است  پس چرا به تسنن معروف است وشیعه به زیارت قبر او نمی روند؟

چرا مرحوم مجلسی در کتا ب عین الحیات سمت در بانی اوراانکار کرده است؟

همه مورخین گفته اند که کرخی سال 200 در بغداد از دنیا رفته است و در همان سال امام  رضا(ع)  به مرو  

می رود وهیج یک از مورخین نگفته اند که امام در مسیر مرو به بغداد رفته است مسیرحضرت از مدینه به خوزستان و از خوزستان به مرو بوده است و در تاریخ نیامده که معروف کرخی وارد مدینه شده باشد.

ثانیا حضرت (ع) در مدینه دربان نداشته اند و کسانیکه دربانی معروف کرخی  را نقل می کنند این وظیفه را به دوران ولایتعهدی امام (ع)مربوط می دانند . در حالی که ولایتعهدی امام رضا(ع) ازسال  200 ت 203 بوده است و معروف کرخی در سال 200از دنیا رفته است.

پس باوجود این چگونه می توان معروف کرخی را سرسلسله دانست

اگرفوت معروف کرخی چنان که مشهور استدر سال200 اتفاق افتاده باشد پس می بایست سن او در هنگام فوت 70 یا 80 سال بوده باشد بنابراین او می بایست در سال 120 یا حدود سال 130 متولد شده باشد یعنی نزدیک به 20 سال پیش از تولد امام رضا(ع) پس این که گفته شده است در کودکی  به دست امام رضا(ع) ایمان آورده است ظاهرا درست نیست. چگونه ممکن است  شخصی که در کودکی  به دست امام رضا(ع) مسلمان شده آنگاه همین شخص از اصحاب امام کاظم (ع) باشد؟

لازم به تذکر است که تشابه اسمی بین معروف بن فیروزان کرخی با معروف خربوزان کرخی  صحابه امام صادق علیه السلام بودده است.

درحالی که شهادت امام صادق علیه السلام سال148 ه ق می باشد(منتهی الامال ج2ص243) وسال ولادت امام رضا علیه السلام نیز همزمان با سال پایان عمر امام صادق علیه السلام است یعنی امام رضا علیه السلام طبق نقل مشهور چند روز پس از شهادت امام صادق علیه السلام متولد شدند و طبق نقل مشهور نیز پنج سال پس از شهادت امام صادق علیه السلام  یعنی در سال 153 ه ق متولد شده اند (منتهی الامال ج2ص243). ودر هر صورت این سخن که معروف کرخی در کودکی به دست امام رضا علیه السلام مسلمان شده باشد و همچنین از امام صادق علیه السلام که قبل از تولد امام رضا علیه السلام به شهادت رسیده اند روایت نقل کرده باشد قابل جمع نیست.

اگر معروف کرخی شیخ بوده پس چرا سلسله خود را به امام رضا علیه السلام می رسانید.چرا به امام زمان عج نمی رسانید

ضمنا اگر معروف کرخی شیخ است چطور یک شیخ مجاز می تواند قطب مشخص کند وسری سقطی را به قطبیت برگزیند.واگر سری قطب نیست چگونه می شود او جنید بغدادی را به قطبیت معرفی کند

اصلا در زمان حیات امام چگونه می شود معروف به سری حکم بدهد ولی امام زنده باشد.

اگر معروف کرخی شیخ بوده پس چگونه ماذنین ارشاد از طرف وی به اجازه دستگیری مفتخرشده اند؟

1- خلیفه الخلفاء و جانشین وی جناب شیخ سری سقطی .2-ابراهیم بن عیسی.3-  محمد بن سوار.4- ابواسحق صیاد

اگر سری  سقطی لیاقت خرقه را دارا باشد باید از امام رضا  علیه السلام آن را دریافت کند نه ازمعروف کرخی.

چرا آقایان در کتب خود سلسله را از معروف کرخی به امام رضا علیه السلام می رسانند  ولی شاه نعمت الله ولی  که سلسله شما به نعمت اللهی مشهوراست معروف کرخی را به به جای ا مام رضا علیه السلام برساند به داود طائی  واز  داود طائی  به حبیب عجمی  واز حبیب عجمی  به حسن بصری  واز حسن بصری به حضرت امیر علیه السلام می رساند

 

http://gonabad110.com/article80.html

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - هادی اسکندری

برگزيده اي از زيارت ناحيه

اين الطالب بدم المقتول بكربلاء

خون پيكره حق در طول تاريخ از قلب عاشورا ست كه سرچشمه مي گيرد  و اگر حقيقت را بخواهي هنوز روز عاشورا به پا يان نرسيده است

جراحت كربلا هنوز هم تازه است و تا آن خونخواه مقتول كربلا نيا يد اين جراحت  التيام نمي پذيرد

كربلا در انتظار طليعه داران است همانا كه راهگشاي تاريخ به سوي عدالت موعود خواهد بود

شهيد آويني

السلام  علي ابن خاتم الانبياء

سلام بر فرزند آخرين پيامبران

السلام علي ابن سيد الاصياء

سلام بر فرزند آقاي جانشينان

السلام  علي ابن فاطمه الزهراء

سلام بر فرزند حضرت فاطمه زهرا

السلام  علي ابن سدرت المنتهي

سلام بر فرزند بالا ترين مكان در بهشت

السلام علي المرمل بالدماء

سلام بر كسي كه در خونش غلتيد

السلام علي المهتوك الخباء

سلام بر كسي كه خيمه گاهش هتك حرمت شد

السلام علي قتيل الادعياء

سلام بر كشته شده به دست حرام زادگان

السلام علي من بكيته ملائكه السماء

سلام  بر كسي كه فرشتگان آسمان بر او گريستند

السلام علي من ذريته الازكياء

سلام بر كسي كه فرزندانش پاك ترين و ناب ترين انسان ها بودند

السلام علي الجيوب المضرجات

سلام بر آن گريبان هاي به خون آلود

السلام علي الشفاه الذابلات

سلام بر لب هاي خشكيده

السلام علي النوفس المصطلمات

سلام بر جان هاي قطع شده

السلام علي الاجساد العاريات

سلام بر پيكرهاي  عريان شده

السلام علي الاعضااءالمقطعات

سلام بر عضوهاي بريده شده

السلام علي الرووس المشالات

سلام بر سرهاي به نيزه رفته

السلام علي علي الكبير

سلام بر علي اكبر

السلام علي الرضيع الصغير

سلام بر آن شير خوار كوچك

السلام علي الابدان السليبت

سلام بر بدن هايي كه (جامه هاي آنان) به تاراج رفته

السلام علي المجدلين في الفوات

 سلام بر روي زمين افتادگان در بيابان ها

السلام علي المدفونين بلا اكفان

سلام بر  خاك سپرده شدگان بي كفن

السلام علي الرووس المفرقت عن الابدان

سلام بر سرهاي جدا شده از بدن ها

السلام علي المغسل بدم الجراح

سلام بر كسي كه با خون جراحاتش شستشو داده شد

السلام علي المنحور في الوري

سلام بر او كه جلو روي همه مردم سرش را از تن جدا كردند

السلام علي المقطوع الوتين

سلام بر آن كه رگ گردن مباركش بريده شد

السلام علي الشيب الخضيب

سلام بر آن محاسن خون آلود

السلام علي  الثغر المقروع بالقضيب

سلام بر آن دندان مباركي كه با چوب (خيزران)كوبيده شد

 

 

فلئن اخرتني الدهور  و عاقني عن نصرك المقور  ولم اكن لمن حاربك محاربا و لمن نصب لك العاوت مناصبا  فلاندبنك صباحا و مساء  و لابكين لك الدموع دما  حسرت عليك و تاسفا  علي ما دهاك  و تلهفا حتي اموت بلوععت المصاب و غصت الاكتياب

 

پس اگر روز گار مرا از زمان تو دور داشته و مقدرات مرا از ياريت به تاخير افكنده  و نبودم كه با جنگجوياني  كه به جنگ تو آمدند بجنگنم  و با دشمنانت بستيزم  ليكن هر صبح و شام بر تو ناله م زاري مي كنم و به جاي اشك برايت خون مي گريم  از حسرتي كه بر تو مي خورم و تاسفي كه بر رنج تو دارم و در سوز و گداز مي مانم  تنا زماني كه از اين مصيبت و غصه  و اندوه بميرم

 گزیده ای از زیارت ناحیه مقدسه امام زمان عجل الله تعالی فرجه کتاب صحیفه مهدیه

http://gonabad110.com/article71.html

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۸ دی ،۱۳۸٦ - هادی اسکندری

اسلام علیک ابوالفضل العباس (ع)

اسلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله ولامیرالمومنین والحسن والحسین صلی الله علیهم وسلم



خاندان حضرت عباس (ع):

در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.

اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.

ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).

دوران كودكي حضرت ابوالفضل العباس (ع):

در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايى و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثير مى‏نهاد. او از دانش و بينش على(ع) بهره مى‏برد. حضرت در باره تكامل و پويايى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مى‏گيرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازين روزهايى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك. عباس گفت: يك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مى‏كنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده ‏ام، دو بگويم.

پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاك و مبارك براى ايام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصيرت‏ آميز خود آينده عباس را نظاره مى‏كرد، با لبختدى رضايت ‏آميز، سرشك غم از ديدگان جارى مى‏كرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مى‏پرسيد، مى‏فرمود: دستان عباس در راه يارى حسين(ع) قطع خواهد شد.

آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مى‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز كند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏داشت تا پاره پيكرش را ببوسد ، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اينرو لحظه‏اى عباس را از خود دور نمى‏ساخت. فرزند پاكدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.
در ايام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه كه در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسه‏اى جاويد آفريد.

مقام علمي حضرت عباس (ع):

حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.

علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.

مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):

اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم.

در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.

در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.

روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.

امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،‌الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.

امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:‌هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.

ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):

با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه ( و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است.

فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند.

در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.

علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد.

حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟

جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود:

(ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.

در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است.

آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.

القاب تابناك حضرت ا بوالفضل العباس (ع)

1. قمر بنى‏هاشم

بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج

كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.
3. طيار

بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

4. الشهيد

شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است

5.سقا

دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.

6. عبد صالح

لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

السلام عليك ايها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

7. سپه سالار

صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار

يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.

http://www.irna.ir/occasion/abbas84/index.htm

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۸ دی ،۱۳۸٦ - هادی اسکندری

عشق به خدا

عشق به خدا

گذشتن از پوسته دین و رسیدن به لبّ و لبابِ مکتب انبیا، در گرو معرفت والاتر و جان پاک‌تر و عشق برتر به «هستی آفرین» است.

در مکتب وحی، آنچه بیشترین و بالاترین جایگاه ارزشی را دارد، «عشق به خدا» است. این محبت، از معرفت سرچشمه می‌گیرد و آن که خدا را شناخت، در او فانی می‌شود و محبت آن محبوب ازلی و ابدی، سلطان اقلیم وجودش می‌شود و اوست که فرمان می‌راند و عبد، عاشقانه و مشتاقانه اطاعت و امتثال می‌کند.

بعد عرفانی دین، دلدادگی ویژه‌ای است که میان بنده و خالق پدید می‌آید و نتیجه آن، «صبر»، «رضا»، «تسلیم»، «شوق»، «اخلاص»، «یقین»، «اطمینان نفس»، «قرب به حق»، و این‌گونه جلوه‌های مقدس است. در سایه این تجلی الهی است که بنده، «خود» را نمی‌بیند و جز «او» را نمی‌شناسد و جز «پسند» او را نمی‌جوید.

عاشورا، به جز بعد حماسی و ظلم‌ستیزی و قیام برای اقامه عدل و قسط، بعد عرفانی دارد و متعالی‌ترین درس‌های عرفان ناب را می‌آموزد و جز در کربلا - و صحنه‌های الهام گرفته از عاشورا - کجا می‌توان تلفیق حماسه و عرفان را یافت؟

برخی از مولفان و مقتل نویسان هم که به حادثه عاشورا پرداخته‌اند، یا شاعرانی که عاشورا را به نظم کشیده‌اند (همچون عمان سامانی در گنجینة الاسرار) از بعد عرفانی به این حماسه نگریسته‌اند. پیام عرفانی عاشورا، راه و رسم سلوک خداپسندانه و منطبق با «خط پیامبران و امامان» را بیان می‌کند و خط بطلانی بر عرفان صوفی منشانه و دور بودن از صحنه حق و باطل و عمل به تکلیف اجتماعی است.

از والاترین و زلال‌ترین حالات جان آدمی، عشق به کمال مطلق و معبود حقیقی، خدای متعال است. پیشوایان الهی این عشق را در بالاترین درجه‌اش داشتند. نحوه حیات و شهادتشان نیز گویای آن است.

صاحبان چنین عشق‌هایی، برای خود، تعیّنی نمی‌بینند و پیوسته در انتظار لحظه رهایی از قفس تن و زندان خاک و پیوستن به خداوندند. چنین عشقی «فنای فی الله» را هم در پی دارد و این فنا و جذبه، سبب می‌شود که جز ذات احدی و جز رضای خالق، چیزی را به حساب نیاورد و از هر چه که مانع این وصال گردد، بگذرد. گذشتن از همه چیز برای خدا، یکی از جلوه‌های همین عشق عرفانی به خدا است. فدا کردن جسم برای تعالی جان، جلوه دیگر آن است.

اگر از آن حضرت، این شعر نقل شده است که:

تَرَکتُ الخَلقَ طُرّاً فی هَواکا                           وَ اَیتَمتُ العِیالَ لِکَی اَراکا

در همین معنا است. مقام سِلم و رضا نیز ثمره همین عشق و مجذوبیت نسبت به آن یگانه محبوب است. برافروخته‌تر شدن چهره امام حسین علیه‌السلام هر چه که به لحظه شهادت نزدیک می‌شد، نشانه دیگری از این عشق ‌برین است. یاران آن حضرت نیز شوق دیدار خدا و جنت را در دل داشتند که آنگونه بی‌صبرانه چشم به راه عروس شهادت بودند.

یکی از شاعران بلند پایه، که به حادثه عاشورای حسینی از زاویه عرفانی و عشق به خدا نگاه کرده است، «عمان سامانی» است. دیوان «گنجینة‌الاسرار» او با همین تحلیل به حماسه حسینی نظر دارد.

عمان، حسین بن علی علیهما‌السلام را سرمست از شراب شوق و عشق الهی می‌بیند و پیاپی جام محبت و بلای بیشتری می‌خواهد. او را موجی برخاسته از دریا می‌داند که محو حقیقت خدا است و می‌خواهد به همان دریا بپیوندد و در این راه، از هر چه جز «او»ست دست می‌شوید و «خود» را قربانی می‌کند و در دیدار با علی‌ اکبر که عازم میدان است، بر این «تعیّن والا» هم غلبه می‌کند و حال که هیچ پرده‌ای از تعیّن و سدّ راهی جز او باقی نمانده است، اجتهادی بیش از اندازه دارد «کَاَنَّ یکی را نیز بردارد ز پیش» و بی حجاب، با خدا رو به رو گردد امام در جدال عقل و عشق، سپاه عشق را غالب می‌سازد و در وداع آخرین با خواهرش زینب، وقتی با آن «زن مردآفرین روزگار» مواجه می‌شود، از او می‌‌خواهد که حجاب وصل نشود:

همچو جان خود در آغوشش کشید              این سخن آهسته در گوشش کشید:

کای عنان‌گیر من، آیا زینبی؟              یا که آه دردمندان شبی؟

پیش پای شوق، زنجیری مکن              راه عشق است این، عنانگیری مکن (1)

سراسر عاشورا و صحنه‌های رزم فرزندان و یاران، جلوه‌ای از این جذبه معنوی و عشق برین است و شهادت یاران و عزیزان، هر کدام «هدیه‌»‌ای به درگاه دوست است، تا رضای او تامین شود و به بزم قرب، بار دهد.

این مشرب عرفانی و عشق به خدا در جبهه‌های دفاع مقدس در ایران نیز تجلی داشت و رزمندگان عارف و صاحبدل، ره صد ساله را یک شبه می‌رفتند و به تعبیر حضرت امام خمینی (قدس سره) که شهادت را در ذائقه اولیای الهی شیرین‌تر از عسل می‌دانست و معتقد بود که از این شراب طهور معرفت و عشق، «جوانان در جبهه‌ها جرعه‌ای از آن را نوشیده و به وجد آمده‌اند» (2) و شهدا را سبکبالان عاشق شهادت می‌‌دانست که  «بر توسن شرف و عزت به معراج خون تاخته‌اند و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع، به شهود و حضور رسیده‌اند.» (3) و مورد توصیف‌ناپذیری جذبه‌های روحانی بسیجیان عاشق شهادت با قلم و بیان می‌فرمود:

لکن آن بعد الهی عرفانی و آن جلوه معنوی ربّانی که جان‌ها را به سوی خود پرواز می‌دهد و آن قلب‌های ذوب شده در تجلیات الهی را با چه قلم و چه هنر و بیانی می‌توان ترسیم کرد؟ (4)

پی‌نوشت‌ها:

1- گنجینة الاسرار، عمان سامانی، ص 62، چاپ دوم، نشاط اصفهانی، 1372.

2- صحیفه نور، ج 21، ص 203.

3- همان، ج 20، ص 59.

4- همان، ج 18، ص 230.

منبع:

پیام‌های عاشورا، جواد محدثی .

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=57577

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٦ - هادی اسکندری

اين الطالب بدم المقتول بكربلاء

بسم الله الرّحمن الرّحيم

ولا تقتلواالنّفس الّتي حرّم الله الاّ بالحقّ، و من قتل مظلومأ فقد جعلنا لوليّه سلطانأ
فلا يسرف في القتل ، انّه كان منصورأ ( آيه 33 سوره اسراء )
ترجمه : و نفسي را كه خدا محترم كرده است نكشيد مگر با حق ، و كسي كه مظلومانه به
قتل برسد ما براي وليّ او سلطه و قدرتي قرار داده ايم پس او در كشتن اسراف نكند زيرا او ياري شده و مؤيد است

اين الطالب بدم المقتول بكربلاء

 

امام عصر ارواحنا فرموده اند:

من براي هر مومني كه در مجالس عزاداري  بعد از ذكر  مصيبت هاي سيد الشهداء عليه السلام برايم دعا كند دعا مي نمايم.

مقدمه صحيفه مهديه

 

سلام بر حسين كه نفسش بزرگواري نمود با ريختن خون او (در راه خدا)

سلام بر كسي كه خدا را در پنهان وآشكارا فرمان بري كرد

سلام بر كسي كه خداوند شفارا درخاك قبرش قرارداد

سلام بر كسي كه كه اجابت و پاسخگويي خداوند به دعاها در زير گنبد شريفش حتمي است

سلام بر كسي كه امامان و پيشوايان اسلام از نسل او هستند

سلام بر فرزند حضرت فاطمه زهرا

سلام ب فرزند خديجه كبري

سلام بر فرزند سدرت المنتهي (بالاترين مكان بهشت)

سلام بر فرزند بهشت هميشگي

سلام بر فرزند زمزم و صفا

سلام بر كسي كه در خونش غلتيد

سلام بر كسي كه خيمه گاهش هتك حرمت شد

سلام بر پنجمين از اصحاب كسا

سلام بر غريب غريبان

سلام بر بهترين شهيد (ميان)شهيدان

سلام بر كشته شده به دست حرامزادگان

گزیده ای از زیارت ناحیه مقدسه کتاب صحیفه مهدیه

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۱ دی ،۱۳۸٦ - هادی اسکندری

محرم

در فرهنگ اسلام، امامت منصبی الهی است که پس از نبوت برای تبیین مکتب و حفظ دستاوردهای نهضت اسلامی و اجرای حدود و احکام خدا در جامعه از مسیر رهبری و ولایت، پیش‌بینی شده است.

فلسفه سیاسی اسلام برای مدیریت جامعه بر مبنای دین، در قالب و شکل «امامت» تجلی می‌کند. از این رو، از شاخصه‌های امامت نیز، همچون نبوت، علاوه بر صلاحیت‌های علمی و تقوایی، «جعل‌ الهی» و «نصب» است.

اهل‌بیت پیامبر اکرم صلی‌ الله علیه و ‌آله به لحاظ صلاحیت‌های خاص و نزدیکی بیشتر به سرچشمه دین، شایسته‌تر از دیگران برای تصدی زمامداری مسلمین‌اند. آنچه که در غدیر خم اتفاق افتاد، تاکیدی مجدد بود که رسالت پیشوایی امت پس از رسول خدا صلی‌ الله علیه و ‌آله، بر عهده امام برتر و شایسته‌ترین فرد پس از آن حضرت، یعنی امیرالمومنین علی علیه‌السلام است.

هر چند که عده‌ای ریاست‌طلب و زورمدار با راه‌اندازی غوغای سقیفه، مسیر امامت مسلمین را در بستری دیگر انداختند و امت را از امامت علی علیه‌السلام محروم کردند، ولی این حق، از آنِ حضرت بود و خود او پیش از رسیدن به خلافت و پس از آن در درگیری و مناقشاتی که با خلفا و معاویه داشت و پس از شهادتش، امامان دیگر شیعه، پیوسته بر این حق راستین تاکید کرده‌اند و آن را حق مسلم خویش دانسته‌اند و دیگران را غاصب این منصب دانسته‌اند.

قیام عاشورا، جلوه‌ای از این حق‌خواهی و باطل‌ستیزی در ارتباط با این والاترین رکن جامعه ‌اسلامی بود. گرچه امام مجتبی علیه‌السلام بنا به مصالح و شرایطی با معاویه قرارداد صلح امضا کرد، امام حسین علیه‌السلام نیز تا وقتی معاویه زنده بود، به عهدنامه برادر شهیدش وفا‌دار ماند، اما این خاندان پیوسته نسبت به امامت مسلمین و منصب خلافت، مدعی بوده‌اند و پیوسته می‌کوشیدند در حد توان و امکان، با بیدارسازی مردم و تهیه مقدمات و زمینه‌چینی‌های لازم، این عنصر مهم و رکن اساسی اسلام را جامه عمل بپوشانند.

در این راستا، امامان شیعه، از جمله اباعبدالله الحسین‌ علیه‌السلام  چند برنامه محوری داشتند:

1- تبیین جایگاه امامت و ویژگی‌های امام؛

2- تبیین عدم صلاحیت دیگران برای تصدی این منصب؛

3- بیان شایستگی و احقّیت خود بر امامت مسلمین .

امام حسین علیه‌السلام در هر سه مورد، سخنان بلندی دارد که به گوشه‌ای از آنها اشاره می‌شود.

 

شرایط امام

امام حسین علیه‌السلام پس از دریافت نامه‌های گروه‌ها و چهره‌های بارزی از بزرگان شیعه در کوفه که او را دعوت به آمدن به کوفه می‌کردند تا در سایه امامت ايشان به قیام علیه یزید بپردازند، نامه‌ای به آنان نوشت و توسط دو پیک فرستاد و ضمن آن به اعزام مسلم بن عقیل اشاره نمود و در پایان‌ نامه افزود:

«فَلَعَمری ما الاِمامُ الاّ الحاکمُ بِالکِتابِ، اَلقائِمُ بِالقِسطِ، الدّائِنُ بِدینِ الحَقِّ، الحابِسُ نَفسَهُ عَلی ذاتِ اللهِ»(1) ؛ به جانم سوگند، امام، جز آن که به کتاب خدا حکومت و داوری کند و قیام به قسط و عدل نماید و به دین حق گردن بنهد و خود را وقف راه خدا کرده باشد، نیست.

این بیان، نشان د‌هنده ویژگی‌های امام راستین از دیدگاه اوست. چنین پیشوایی، تجلی دین خداست و معرفت او ضروری و اطاعتش حتمی است و اعتقاد و شناخت نسبت به چنین امامی جزء توحید است. در کلامی از آن حضرت، در پاسخ کسی که می‌پرسد «خداشناسی» چیست؟

می‌فرماید: این که اهل هر دوره و زمانی، پیشوایی را که اطاعت او بر آنان واجب است، بشناسند. (2)

شیخ صدوق در ذیل این حدیث می‌افزاید: مقصود آن حضرت این است که مردم هر دوره باید بدانند که خداوند، هرگز در هیچ دوره‌ای آنان را بدون امام معصوم وانمی‌گذارد و اگر کسی خدایی را بپرستد که برای مردم «حجت» اقامه و تعیین نکرده است، در واقع غیر خدا را پرستیده است.

پس شناخت امام مفترض الطاعه و سپردن زمام اختیار به ولایت و هدایت او، شرط صحت خدا‌پرستی و زمینه‌ خداشناسی کامل است. در یکی از زیارت‌های آن حضرت آمده است:

خدایا! گواهی می‌دهم که اینجا قبر حبیب و برگزیده توست، آن که به کرامت تو نائل آمده است، آن که با شهادت به او عزت و شرافت بخشیده‌ای و میراث پیامبران را به او عطا کرده‌ای و او را «حجت» بر بندگان خود قرار داده‌ای. (3)

در فرازی از یک زیارتنامه دیگر می‌خوانیم:

شهادت می‌دهم که تو امام راشد و راهنمایی؛ قیام به حق کردی و به آن عمل کردی. گواهی می‌دهم که اطاعت از تو واجب است؛ سخن تو صدق و راست است و تو با حکمت و موغطه نیکو به راه پروردگارت دعوت کردی. (4)

'9*b'/ (g 'e'e*

صلاحیت خود و نفی صلاحیت دیگران

وقتی الگوی کلی امامت و ویژگی‌های پیشوای صالح بیان شد، انطباق آن عنوان بر شخص خاص، محور دیگر بحث است. رهبر نهضت عاشورا، در جاهای مختلف، با بیان جایگاه والای اهل‌بیت پیامبر و بر شمردن فضایل شخصی خود و برخورداری‌اش از ملاک‌های امامت، همچنین با ذکر نقاط ضعف و اشکال‌های اساسی و غیرقابل اغماض در امویان به ویژه یزید بن معاویه، ذهنیت جامعه ‌اسلامی را به سمت و سوی «امام صالح» سوق می‌دهد. نمونه‌های این هشدار و تبیین فراوان است که به تعدادی از آنها اشاره می‌شود:

امام حسین علیه‌السلام در مسیر راه کوفه، پس از برخورد با سپاه حرّ، در خطابه‌ای که پس از برگزاری نماز جماعت، خطاب به آنان ایراد نمود، فرمود:

ای مردم! اگر تقوای خدا پیشه کنید و حق را برای صاحبانش بشناسید، خدا از شما بیشتر راضی خواهد بود. ما دودمان پیامبریم و به عهده‌‌داری این امر (حکومت) ولایت بر شما، از دیگرانی که به ناحق مدعی آنند و در میان شما به ستم و تجاوز حکومت می‌کنند، سزاوارتریم. (5)

در نامه‌‌ای که پس از برخورد با سپاه حرّ به بزرگان کوفه می‌نویسد، پس از بر شمردن این که این جماعت (زمامداران اموی) پیرو شیطانند و حدود الهی را تعطیل کرده و فساد را آشکار ساخته و حلال را حرام و حرام الهی را حلال کرده و بیت‌المال را برای خود برداشته‌اند، می‌فرماید: «و اَنّی اَحَقُّ بِهذا الاَمرِ لِقَرابَتی مِن رَسول ‌الله...» (6) و خود را به دلیل نزدیک‌تر بودنش به پیامبر، برای حکومت بر مسلمین شایسته‌تر می‌بیند.

وقتی که آن حضرت در مدینه بود، خیر مرگ معاویه رسید و ولید به دستور یزید، می‌خواست از آن حضرت بیعت بگیرد. حضرت فرمود: ای امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و نزول رحمتیم. خداوند به ما آغاز کرده و به ما ختم نموده است. ولی یزید، مردی تبهکار و شرابخوار و آدم‌کُش است که فسق علنی می‌کند، کسی مانند من با کسی همچون او بیعت نمی‌کند، ولی ما و شما صبح کنیم و منتظر باشیم و نگاه کنیم که کدام یک از ما به بیعت و خلافت سزاوارتریم؟! «نَنتَظر و تَنتَظِرونَ اَیُّنا اَحَقَّ بِالخِافَةِ وَالبَیعةِ.» (7)

این دیدگاه را امام حسین علیه‌السلام، از سال‌ها قبل نسبت به یزید داشته است. معاویه در ایام حیات خود وقتی برای ولایتعهدی یزید، تلاش می‌کرد و می‌کوشید تا نظر موافق بزرگان و شخصیت‌ها را جلب کند، در مدینه دیداری با ابن عباس و امام حسین علیه‌السلام داشت و می‌خواست از آنان بیعت بگیرد. امام حسین علیه‌السلام از گستاخی او انتقاد کرد و فرمود:

این که به کمال رسیدن و سیاست و تدبیر یزید را نسبت به امت پیامبر یاد می‌کنی؛ می‌خواهی مردم را به توهم اندازی! گویا چهره‌ای پنهان و ناشناخته را توصیف می‌کنی یا اطلاع خاصی داری! یزید، خودش گواه رای اوست، او برای همان کارهایی که مشغول است مثل بازی با سگ‌ها، کبوتر‌بازی، نوازندگی و عیاشی، بهتر است، بیش از این بار ستم بر دوش مکش. (8)

امام در نامه‌‌ای خطاب به معاویه درباره همین موضوع و خلافکاری‌های او می‌نویسد:

بدان که خداوند، هرگز فراموش نمی‌کند که تو تنها به گمان، انسان‌ها را می‌کشی و به تهمت، دستگیر می‌کنی و نوجوان شرابخوار و سگ‌بازی را به امارت مردم می‌گماری.  با این کار، خودت و دینت را هلاک و تباه می‌سازی و مردم را ضایع می‌کنی. (9)

ÏÑدر همین نامه می‌نویسد:

ای معاویه! برایم نوشته‌ای که مردم را به فتنه نیندازم. من فتنه‌ای بالاتر از زمامداری تو بر مردم نمی‌شناسم و اگر اهل مبارزه باشم، جهاد با تو را برترین کار می‌دانم و اگر با تو نجنگیده‌ام از خدا آمرزش می‌خواهم!

این دیدگاه امام را در مورد خلافت و زمامداری ناصالحان بیان می‌کند. در نقل دیگری آمده است که امام به معاویه نامه نوشت و از اموری انتقاد کرد از جمله این که:

جوانی را به ولایت امر مردم تعیین کرده‌ای که شراب می‌خورد و يا سگ‌بازی می‌کند، به امانت خود خیانت کرده و مردم را تباه ساخته‌ای، چگونه یک شرابخوار را به تولیت امور امت محمد صلی ‌الله علیه و ‌آله می‌گماری، در حالی که شرابخوار، امین بر یک درهم نیست، چگونه نسبت به امت امین باشد؟! (10)

از دیدگاه امام حسین علیه‌السلام کسی شایسته امامت مسلمین است که از نظر علم و تقوا و اصل و نسب برتر باشد. در سفری که معاویه به مدینه داشت، دستور داد همه در مسجد حاضر شوند. عده‌ای هم که هنوز به نفع یزید بیعت نکرده بودند، کنار منبر نشسته بودند. معاویه شروع کرد به برشمردن فضایل (!) یزید و در پایان گفت همه جا همه بیعت کرده‌اند. تنها مدینه مانده است... امام حسین برخاست و فرمود: کسی را وانهاده‌ای که از نظر پدر و مادر و صفات شخصی از یزید بهتر است! معاویه گفت: گویا خودت را می‌گویی؟! حضرت فرمود: آری! (11)

در نقل دیگری آمده است که فرمود: به خدا قسم من به خلافت شایسته‌ترم، پدرم بهتر از پدر اوست، جدم برتر از جد اوست، مادرم بهتر از مادر اوست و خودم بهتر از اویم. (12)

گردن نهادن به حکم پیشوا - هر که می‌خواهد باشد - در منطق عاشورا و دین، درست نیست. هر زمامدار و امامی شایسته پیروی نیست. در فرهنگ قرآنی، «امام نار» و «امام نور» مطرح است (13) پیشوایان ستمگر و باطل، «ائمه نار» ند که هم خودشان دوزخی‌اند، و هم مردم را جهنمی می‌سازند و «ائمه نور»، پیشوایان الهی، روشنان و روشنگران‌اند و پیروی از آنان نیز، گام زدن در مسیر هدایت است. عاشوراییان با این فرهنگ، به خوبی آشنا بودند. وقتی امام حسین علیه‌السلام در سرزمین نینوا فرود آمد، قاصدی از سوی ابن زیاد آمد و نامه‌ای آورد. یکی از همراهان امام که او را شناخت نفرینش کرد و گفت چیست که آورده‌ای؟ پاسخ داد: اطاعت از امامم کرده و به بیعت خود وفا کرده‌ام. همراه امام گفت: پیشوای تو از همان «ائمه نار» است که به آتش فرا می‌خوانند و چه بد امامی است. (14)

پیام عاشورا این است که در جامعه‌ اسلامی، حاکمیت و ولایت، حق شایسته‌ترین افراد است که تعهد ایمانی بالایی داشته باشند و برای اجرای قرآن و فرمان خدا و هدایت جامعه به سوی اسلام ناب بکوشند و شیوه حکومتی‌شان بر مبنای عدل و قسط و محترم شمردن مال و جان و نوامیس مسلمانان باشد. جز به این صورت، حق این منصب الهی و حقوق مردم ادا نخواهد شد و با زمامداری ناصالحان، جامعه رو به سقوط و تباهی و دین خدا رو به نابودی خواهد رفت. امام هرگز تن به چنین حکومتي نمی‌‌دهد. آن حضرت، ضمن برشمردن رسوایی‌های یزید، و رد صلاحیت او برای خلافت، نسبت به بیعت با او فرمود:

«... لا وَ اللهِ! لا یکونُ ذلکَ ابَدا» (15) ؛ نه به خدا قسم، این هرگز شدنی نیست!

در راستای همین هدایت و نجات‌بخشی که از شوون امامت به حق است، سیدالشهدا به مبارزه‌ای دست می‌زند که به شهادت ختم می‌شود و همین زمینه جهل‌زدایی و بیدارگری مردم می‌شود. در زیارت امام حسین ‌علیه‌السلام می‌خوانیم:

«فَاَعذَر فِی الدَّعوةِ وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ فیک لِیَستَنقِذَ عبادَک مِنَ الضَّلالَةِ وَ لجَهالَةِ وَ العَمی و الشّکِ و الارتیابِ اِلی بابِ الهُدی وَ الرَّشادِ» (16)؛ (خدایا...) او در دعوت خویش، راه عذر را بر مخالفان بست، در راه تو خون خویش را نثار کرد، تا بندگانت را از گمراهی و جهالت و کوری و دو دلی و شک بیرون آورد و نجات بخشد و به هدایت و رشادت رهنمون گردد.

عمل امام، نشان ‌دهنده بینش صحیح اسلام نسبت به رهبری و خلافت است. امام حسین علیه‌السلام، حتی اگر هیچ یاور و دعوت کننده و بیعت کننده‌ای هم نداشت، باز با حکومت یزید کنار نمی‌آمد، چرا که مشروعیت نداشت. خود وی تصریح فرمود:

«وَ اللهِ لَو لَم یکُن فِی الدُّنیا مَلجَا و لا مَاوی لَما بایَعتُ یزیدَ بن معاویَةَ.» (17)

به خدا قسم اگر در دنیا هیچ پناهگاه و ماوایی نباشد، باز هم با یزید بیعت نخواهم کرد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 35.

2- علل الشرایع، صدوق، ج 1، ص 9.

3- تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 59.

4- همان، ص 69.

5- ... نحن اهل‌بیت محمد و اولی بولایة هذا الامر علیکم من هولاء المدعین ما لیس لهم و السائرین فیکم بالجور و العدوان (بحارالانوار، ج 44، ص 377/ مقتل خوارزمی، ج 1، ص 232).

6- بحارالانوار، ج 44، ص 381.

7- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 283.

8- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 261.

9- الغدیر، ج 10، ص 160.

10- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 258، به نقل از دعائم الاسلام .

11- الغدیر، ج 10، ص 25.

12- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 265.

13- و جعلناهم ائمة یدعون الی النار (قصص، آیه 41).

14- بحارالانوار، ج 44، ص 380.

15- مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 182.

16- تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 59.

17- اعیان الشیعه، ج 1، ص 588 .

 

منبع:

پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=57585

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٦ - هادی اسکندری

تحليلي انتقادي از فرقه نعمت اللهيه گناباديه قسمت اول

تحليلي انتقادي از فرقه نعمت اللهيه گناباديه

چكيده

پيرامون انشعابات سلسله نعمت اللهيه بويژه فرقه گنابادي كه از فرقه‌هاي مهم و گسترده اين سلسله است و در مقايسه با فرقه‌هاي ديگر طرفداران فراواني در ايران دارد، بحث‌هاي متنوعي مي‌توان ارائه كرد. تاريخ سلاسل صوفيه نشان مي‌دهد كه فرق صوفيه، يك حركت جوهريه اشتداديه اغتشاشيه داشته‌اند؛ يعني روز به روز گرفتار ازدياد بوده‌اند. به همين دليل، بيش از صد و پنجاه فرقه از صوفيه در تاريخ نام برده شده كه با آن كه بعضي از آن‌ها منقرض شده‌اند ولي بعضي هنوز به عنوان جريان اجتماعي فعالند. اين انشعابات و اغتشاشات در فرق صوفيه دو علت عمده دارد:

1.   اختلافات عقايد و تعاليم طريقتي و شيوه‌هاي سير و سلوك؛ براي مثال بعضي، اهل ذكر جلي هستند و بعضي اهل ذكر خفي و گروهي به شريعت اهتمام بيشتري مي‌ورزند و دسته‌اي به احكام شرعي وابستگي ندارند. اين عامل، بيشتر در فرقه‌هاي گذشته، نمايان بوده است.

2.  عامل دوم كه بيشتر در فرقه‌هاي متأخر تأثيرگذار بوده، قدرت‌خواهي و مقام‌پرستي است. توضيح اين كه احترام بيش از حدي كه پاره‌اي از مردم براي صوفيان قائل بوده‌اند، باعث مي‌شد عده‌اي كه مثلاً اجازه ارشاد از قطب داشتند، اما حكم قطبيت از قطب قبلي نگرفته بودند، درصدد تشكيل سلسله‌اي با محوريت خودشان به عنوان قطب برآيند.

نگارنده در اين نوشتار درصدد است تا گزارشي تحليلي از فرقه نعمت اللهيه گناباديه جهت روشن شدن حقيقت ارائه كند و قصد عيب‌جويي، توهين با خرده‌گيري غير منطقي ندارد. در آغاز لازم است پيرامون سلاسل نعمت اللهيه به اختصار مطالبي بيان شود؛ سپس به عقايد فرقه گناباديه خواهيم پرداخت.

ادامه دارد

منبع گناباد۱۱۰

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٦ - هادی اسکندری